به من گفتی اگرروزی به چشمانه تو دل بستم زخودمرانی ام هرجا که باشداین دل خسته ام تمام هستی ام بربادرفت ودل نکندم از بتی را که تراشیدم .پرستیدم.شکستم
دوتا آدم برفي در دو طرف رودخونه ايي با ديدن هم عاشق هم مي شن اونا از عشق هم آب شدن تاشايد تو آب رودخونه به هم برسن
آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه هاي آرزوهايت حس كردي به خاطر بياور كه زيبايي شهابها از شكستن قلب ستارگان است
اگه مي تونستي در اعماق روحم قدم بگذاري مي ديدي آن بيچاره سرگردان در جستجوي تو هست و مي گويد تو را دوست دارم ماه من
منو با تنهاييام تنها بذار دلم گرفته روزاي آفتابيو به روم نيار دلم گرفته نقش من نقش يه گلدون شکستس بي گلا آب برا موندن توي ايووونه بهار دلم گرفته!! دلم گرفته
اگه مي دونستي چقدر تنهام هميشه برام اشک مي ريختي اگه مي دونستي هميشه اشک مي ريزم هيچوقت تنهام نمي ذاشتي
اگه كسي ديوونت بود ، بازيش نده اگه عاشقت بود ، دوسش داشته باش اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري ، اگه يه روزي خسته بشه و يه پله بيادعقب ، تازه ميشه مثل تو
اگه دو تا جون داشتم يکي شو مي دادم بهت و يکي ديگشو فدات مي کردم
اينجا خيلي خبرها هست وهيچ خبري نيست مثل همون يکي بود يکي نيود. اين جا فقط سکوت بر طبل مي کوبد وتنها رقصنده اين ميدان روياهاي مرده است . اين جا فقط آئينه ها خود را با آه از غبارگذشته ها بزک مي کنند . اينجا حتي گل هميشه بهار هم بهار را نمي شناسد. اينجا همه چيز هست جز توو هيچ چيزنيست جز ياد تو. حالا توچه خبر؟
سنگ قبرم را نميسازد کسي .مانده ام در کوچه هاي بي کسي.بهترين دوستم مرا از ياد برد سوختم خاکسترم را باد برد
يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ... گفتم اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم. وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار. گفتي به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي
روزها فکر من اینست وهمه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بود ست مراد وی از این ساختنم
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره
سه ، دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختم...ولي آخر بهش نرسيدم
ميگي گل رو دوست داري، ولي ميچينيش! ميگي بارون رو دوست داري، ولي با چتر ميري زيرش! ميگي پرنده رو دوست داري، ولي تو قفس ميندازيش! چه جوري ميتونم نترسم، وقتي ميگي دوستم داري؟
اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشم هايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !!
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ به این دلیل که هیچ گاه از آن استفاده نمی کنن
اسمت رو باغچه نوشتم . شکفت! روی درخت نوشتم .میوه داد . توی صحرت نوشتم . لاله زار شد !آخه عزیزم پشکل هم اسم شد ؟!
اگر زنبور دنبال یه گل خوشگل می گشت جون هر کی دوست داری نگو من کجام .
پینوکیو می ره سر خاک باباش می گه : عروسکی بودم برات . که تو بهم نفس دادی
بی معرفت شدی .... محل نمی ذاری.... اس ام اس نمی دی ...... خمودتو واسه ما می گیری .....این همه بی محلی واسه چیه ؟حالا خوبه فقط چی توز از عکست برای تبلیغ استفاده کرده !
براساس آخرین کشفیات باستان شناسان عامل قتل هابیل . تبعیضبین فرزندان بوده . چون آدم فقط هابیل می گفته : مربا بده بابا !
از این به بعد اس ام اس هایت را برای حیف نان بفرست او به ما ابلاغ می کند . ما با رعیت جماعت اس ام اس بازی نمی کنیم .
تو این ساعت قرار بود تو جنگل یه جلسه ی مهم بر قرار بشه ولی نمیشه می دونی چرا؟ آخه این الاغه نرفته جلسه و داره اس ام اس می خونه !
چشمهای درشت و زیبایت را که به من می دوزی و با لبهای زیبا آواز می خوانی . احساس می کنم که بیش از همیشه عاشقت هستم . تو زیبا ترین قورباغه ی این برکه ای
اگر خوبي بدي از ما ديدي حلال کن . من فردا بايد برم بيمارستان براي جراحي دريچه قلب . آخه ميخواهم يه دريچه بگذارم که فقط به روي تو باز بشه
اخرين بار که اورا ديدم گردنبند صليبي به او هديه کردم گفت:من که دوستت ندارم پس چرا به من هديه مي دهي!؟ گفتم:بر سر هر گوري صليبي مي نهند
اين صليب را بر گردنت بالاي قلبت بياويز زيرا انجا گورستان عشق من است
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره
دوست داشتن مثل ايستادن روي سيمان خيس هرچي بيشتر بموني رفتنت سختتر مي شه و اگر رفتي جاي پاهات براي هميشه مي مونه
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم
زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم.
انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود
عشق مثل آب ميمونه.....که ميتوني توي دستت قايمش کني..آخرش يه روز دستت رو باز ميکني ميبيني نيست... قطره قطره چکيده بي انکه بفهمي..
اما دستت پر از خاطره است
براي زيستن دو قلب لازم است
قلبي که دوست بدارد و قلبي که دوستش بدارند
قلبي که هديه کند و قلبي که بپذيرد
قلبي که بگويد و قلبي که جواب بگويد
قلبي براي من و قلبي براي انساني که من ميخواهم
يکي از خدا مي پرسه که خدايا چرا هر گلي که زيباست خار داره خدا ميگه: اينطور نيست يه گل زيبا هست که خار نداره ولي بهتره صداش نکني چون داره اس ام اس ميخونه
يکي دلش به حال ماهي ميسوزه،يکي دلش به حال ماهيگير ميسوزه اما هيچکس دلش واسه تو که سر قلاب بسته شدي نميسوزه
تو مثل ستاره ها می مونی مثل اونا زیبا مثل اونا دست نیافتنی اما فقط یه
تو مدرسه يادم دادن: 1 دقيقه 60 ثانيه است ، 1 ساعت 60 دقيقه است ، يه روز 24 ساعته
هفته 7 روزه اما يادم ندادن كه1ثانيه بي تو 6000 ساله
بچه ها شوخي شوخي به گنجيشك ها سنگ مي زنن
و گنجيشك ها جدي جدي ميميرن
آدما شوخي شوخي زخم ميزنن وقلبا جدي جدي ميشكنن
تو به من شوخي شوخي لبخند مي زني ومن جدي جدي
عاشقت مي شم
اگه كسي بهت گفت اوسكل ناراحت نشو چون
اوسكل اسم يه پرنده زيباست كه تابستونا دونه جمع مي كنه
قايم مي كنه اما زمستونا نمي تونه پيداشون كنه
اگر كسي ديوونت بود تو عاشقش باش…اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش…اگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده…اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزن…اينطوري وقتي هميشه يك پله ازش عقب باشي اگر يه وقت خسته شد و يك پله جا موند تازه ميشين مثل هم
تو را مي خواستم تا در جواني
نميرم از غم بي هم زباني
غم بي هم زباني سوخت جانم
چه مي خواهم دگر زين زندگاني؟
توي سرماي زمستون اونکه مي مرد بي تو کي بود ؟ اونکه مي نشست توي کوچه غصه مي خورد بي تو کي بود؟ اوني که به ياد چشمات شعر عا شقونه مي گفت گريه مي کرد و با هق هق واسه تو ترونه مي گفت بگو کي بود که مي لرزي
اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشکنم تا زماني که ميافتي در آغوشم بگيرمت
کاش يا رب اشنايي ها نبود يا به دنبالش جدايي ها نبود يا که او با من نميشد اشنا يا مرا از او نميکردي جدا جويمش دريا به دريا کوه به کوه نقش دل کرديم رخ زيباي او
مي گويند شيشه ها بي احساسند ...!اما وقتي که روي شيشه بخارگرفته اتاقم نوشتم دوستت دارم
ارام ارام گريست......
يه روز تو رو توي جهنم مي بينمت تو به جرم اينکه قلب منو دزديدي منم به خاطر اينکه خدا رو ول کردم تو رو پرستيدم
ياد گرفتم كه عشق با تمام عظمتش 2 - 3 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم كه عشق يعني فاصله و فاصله يعني دو خط موازي كه هيچوقت به هم نميرسن ياد گرفتم در عشق هيچ كس به اندازه خودت وفادارتر نيست ياد گرفتم همونقدر كه محبت كني، همونقدر ارزشت كم مي شه و ياد گرفتم كه هر چه عاشقتر ، تنهاتر
کاغذتيم .. احساستو روم بنويس. عصبانيتتو روم خط خطي کن. اشکاتو باهام پااک کن. حتي اگه سردت شد بسوزونم تا گرم شي . فقط دورم ننداز
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

یک شب کنار شمعی، تا صبح دم نشستم
او گریه کرد می سوخت، من هم زغم شکستم
در آن شب سیه رو، یادم به چشمت افتاد
آن مستی نگاهت، بر روی چشمم افتاد
آهسته اشکی آمد، پایین ز دیدگانم
گویی به شعله آمد، شمع درون جانم
آن قطره اشکم آخر، بر روی شمع لغزید
خاموش گشت آنگه، دودی به ناز رقصید
از طرح دود آن شمع، در آن سیاهی تار
شعری نوشته می شد، آهسته روی دیوار
دل می تپد به سینه، با یاد روی دلدار
هر جا که هستی یارم، باشد خدانگهدار

همیشه با به دست آوردن اون کسی که دوستش داری نمی تونی صاحبش بشی؛ گاهی وقتا لازمه ازش بگذری تا بتونی صاحبش بشی.
هميشه همينطور بوده است! عاشق كه مي شوي رهايت ميكنند. گويي مي آزمايندت. رهايت ميكنند تا ايمان بياورند كه باز ميگردي. رهايت ميكنند تا خود نيز بداني كه در بندي و راهي جز بازگشتت نيست. در بند آن چشمان زيبا و صدايي كه آرام است و دلنشين و ترا با عشق پيوند ميدهد. و همواره ميدان عشق همين بوده است. عاشقت كنند و رهايت سازند. اي سرنوشت، مرد نبردت منم بيا... زخمي دگر ...
کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ...
کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ...
اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ...
به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ...
و اين رنج است ...
یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم. یادت هیچ وقت از یادم نمی ره. اینو یادت باش
ه
در سكوت مي توان نگاه را معنا كرد و آن را با عشق به دل پيوند زد
مي توان بهار را به ديدار برگهاي خزان زده برد
و براي رازقي هاي اميد از عطر دوست داشتن گفت
مي خواهم سكوت كنم و تنها به حرف نگاهت گوش كنم
بيچاره پسرها و اگه تيپ بزنن برن بيرون ميگن با کي قرار داري؟ اگه لباسهاي معمولي بپوشن ميگن اصلاسليقه نداري اگه زياد بگن دوستت دارم . ميگن باز چه نقشه اي تو سرته؟ اگه نگن دوست دارم ميگن پاي کس ديگه اي وسطه اگه زياد بهشون زنگ بزني ميگن اعتماد نداري اگه يه مدت زنگ نزنن ميگن سرت خيلي شلوغه اگه تو خونه زياد بخندند ميگن شيت شدي اگه نخندن ميگن چه مرگته؟ عاشق شدي؟ اگه شام بخوان ميگن همش به فکر شکمتي اگه شام نخوان ميگن با کي کوفت
عا شقي را شرط اول ناله و فرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذردفرهاد
نيست عاشقي مقدور هر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست